معنای لغوی تفسیر
معنای اصلاحی تفسیر
مرز بین تفسیر و ترجمه
دلیل نیاز به تفسیر
تفسیر در نگاه بدر الدین زرکشی
تفاوت تفسیر و تأویل
تأویل در لغت
معانی تأویل
نمونه آیاتی که متضمن مفاهیم عام است
ضابطه و ملاک تأویل
دیدگاههایی درباره تأویل
1- دیدگاه ابن تیمیه
نقد دیدگاه ابن تیمیه توسط علامه طباطبایی
دیدگاه علامه طباطبایی در خصوص نزول قرآن در ماه مبارک رمضان
رد دیدگاه علامه طباطبایی در خصوص نزول قرآن در ماه مبارک رمضان
آیا علم به تأویل تنها از آن خداست؟
معنای لغوی تفسیر
تفسیر از واژه فسر به معنای روشن کردن و آشکار ساختن است.
راغب اصفهانی میگوید: «فسر و سفر همان گونه که از نظر لفظی قریب هماند، از لحاظ معنایی نیز به یکدیگر نزدیکند؛ با این تفاوت که فسر برای اظهار معنای معقول و مفاهیم غیر محسوس و سفر برای نمودار ساختن اشیای خارجی و محسوس به منظور دیدن است، مثلا میگویند: سفرت المرأة عن وجهها و اسفرت:
زن صورت خویش را آشکار کرد. یا گفته میشود: اسفر الصبح: سپیده صبح پدیدار گشت» مقدمه تفسیر راغب، ص 47.
معنای اصطلاحی
تفسیر در اصطلاح مفسران عبارت است از زدودن ابهام از لفظ مشکل و دشوار، که در انتقال معنای مورد نظر، نارسا و دچار اشکال است.
ماده «فسر» در باب تفعیل بیانگر مبالغه در دستیابی به معنا باشد، همان گونه که ماده «کشف» را به همین منظور به باب افتعال میبرند و «کشف و اکتشف» هر دو به یک معناست، جز اینکه دومی برای افاده مبالغه در کشف به کار برده میشود؛
تفسیر، تنها کنار زدن نقاب از چهره لفظ مشکل و نارسا نیست، بلکه عبارت است از زدودن ابهام موجود در دلالت کلام.
مرز بین تفسیر و ترجمه :
تفسیر در جایی است که گونهای ابهام در لفظ وجود دارد که موجب ابهام در معنا و دلالت کلام میشود و برای زدودن ابهام و نارسایی، کوشش فراوانی میطلبد.
ترجمه در جایی است که معنای لغوی لفظ را نمیدانیم، که البته با مراجعه به فرهنگها مشکل حل میشود و تلاش و زحمت چندانی هم لازم نیست، بر خلاف تفسیر که در آن، در عین روشنی معنای لغت، هم چنان هالهای از ابهام بر چهره آن نشسته است.
دلیل نیاز به تفسیر
در وصف قرآن گفته اند که قرآن خود را نور ، هدایت ،بصیرت و تبیان معرفی می کند آیا با وجود این اوصاف باز هم به تفسیر قرآن نیاز داریم؟
پاسخ مثبت است؛ زیرا گاهی ابهام که امری عارضی و خارج از ذات قرآن و بعضا ناشی از خصوصیت سبک بیانی آن است، پیش میآید؛
1- قرآن برای عرضه قوانین کلی و اولیه نازل گشته؛ از این رو به اختصار سخن گفته است (که این خود موجب ابهام میگردد) و تفصیل جزئیات مطالب را به بیان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله وا گذاشته است.
امام صادق علیه السّلام میفرماید: «دستور اقامه نماز (به طور کلی) بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نازل شد، ولی کیفیت اقامه آن (سه یا چهار رکعت خواندن آن) مشخص نبود، تا اینکه پیامبر خود این فرمان را برای مردم تشریح کرد».
این نوعی اجمال (ابهام) است که در بخشی از آیات الاحکام، کم و بیش به چشم میخورد و- همان طور که اشاره شد- در شیوه بیان قرآن، طبیعی است.
2- قرآن کریم مشتمل بر معانی دقیق و مفاهیم ظریف و تعالیم و حکمتهایی والا درباره حقیقت خلقت و اسرار هستی است که توده مردم در عصر رسالت از درک آن ناتوان بودند و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و پس از آن حضرت دانشمندان صحابه، میبایست به تبیین و شرح جزئیات آن بپردازند.
از جمله این موارد، مسائل مربوط به صفات جمال و جلال الهی، شناخت وجود انسان، اسرار خلقت، میزان دخالت بشر در زندگی، هدف آفرینش، مبدأ و معاد و ...
است که اینها در قرآن کریم به صورت گذرا، در قالب الفاظ و تعابیر کنایی و استعاره و مجاز و جز آن آمده است، که شرح و بیان آن به بررسی، تدبر، دقت نظر و قدرت تفکر بالا نیاز دارد.
3- گاه در قرآن- به منظور پند و عبرت انسانها- به حوادث گذشته تاریخ و سرگذشت امتهای پیشین اشاراتی رفته است و گاه عادات و رسوم جاهلیت معاصر نزول قرآن، از قبیل مسأله نسیء [اشاره به آیه 37 سوره توبه: «إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ» است؛ یعنی: «جز این نیست که جابهجا کردن [ماههای حرام فزونی در کفر است». نسییء یکی از عادتهای جاهلیت بود و چنین بود که ماههای حرام را تغییر میدادند و حکم ماه حج را در هر سه سال، سالی ده روز به ماه بعد میانداختند] و نهی از ورود به خانهها از پشت دیوار آن و مانند اینها را یاد آور شده و به شدت محکوم کرده است تا اینکه آداب و رسوم جاهلی را نابود ساخته و ریشه آنها را خشکانده است؛ در نتیجه از آن عادات و رسوم، جز نشانههایی اندک- که بدون اطلاع از آنها، فهم معانی آیات مربوط به رسوم جاهلی و احوال گذشتگان ممکن نخواهد بود- چیزی بر جای نمانده است.
4- قرآن کریم اموری کلی را مطرح ساخته و جزئیات آن را وا گذاشته است. این خود سبب اجمال آیات شده و محتاج به شرح و بیان است؛ مثل جنبندهای که از زمین خارج خواهد شد و با مردم سخن خواهد گفت [نمل/82] و یا دلیلی که موجب اثبات مصونیت یوسف از ارتکاب گناه گردید [بقره/189] و مانند اینها.
5- گاه در قرآن کریم الفاظ غریب و ناآشنایی آمده که هر چند در واقع در اوج قله فصاحت است، چنانچه توضیح داده نشود، فهم آن برای عامه مردم دشوار است. راغب اصفهانی در مقدمه تفسیرش مینویسد: «تفسیر یا در توضیح و شرح الفاظ ناآشنا کاربرد دارد؛ مانند بحیره، سائبه و وصیله یا در تبیین جملات کوتاه؛ همانند آیه شریفه «وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ» [مزمل/20] و یا توضیح جملاتی که در بردارنده حکایتی است که بدون آشنایی با آن، معنای جمله قابل فهم نیست؛ مانند آیه شریفه «إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ» [توبه/27] یا «وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها» [بقره/189].
راغب اصفهانی گفته است: «بحیره شتری است که ده شکم زاییده باشد و [در جاهلیت گوشهایش را پاره میکردند و آن را رها میساختند، که دیگر نه کسی بر آن سوار میشد و نه باری به وسیله آن میکشیدند.
تفسیر در نگاه بدر الدین زرکشی
امام بدر الدین زرکشی گفته است: «تفسیر، علمی است که به واسطه آن، کتاب خدا و مفاهیم و دستورات و پند و حکمتهای آن دانسته میشود ... از آنجا که خداوند بندگان خویش را با زبان آنان مورد خطاب قرار میدهد هر پیامبری که فرستاده، از میان آنان و هر کتابی که بر ملتی نازل کرده، با زبان خود آنان است. بنابراین قرآن هم که در عصر رونق و شکوفایی زبان عربی رخت تنزل پوشید، به زبان عربی شیوا و رسا نازل شد، به طوری که مخاطبان- بدون تفسیر- ظواهر آیات و فرامین آن را به خوبی درک میکردند و تفسیر تنها در مواردی که آیه مشتمل بر معانی باطنی و دقیقی بود که جز با بررسی و تدبر و- در اکثر موارد- جز با پرسش و استظهار از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله روشن نمیشد مورد نیاز بود؛ مثلا هنگامی که آیه مبارکه «وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» [4] نازل شد، معنای ظلم در آیه را از پیامبر پرسیدند، بدین صورت که:
کدام فرد از ما به خود ظلم روا نداشته است؟ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با استدلال به آیه مبارکه «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» [5] ظلم را به شرک تفسیر نمودند.
«روشن است که بخشی از تفسیر قرآن، به توضیح الفاظ کوتاه و بیان معنای آنها، و بخشی دیگر به ترجیح احتمالی- به دلیل شیوایی و ظرافت معنای به دست آمده از آن- بر احتمال دیگر مربوط است؛ لذا مفسر باید قاعدهای کلی در اختیار داشته باشد که هنگام تفسیر بتوان بر آن اعتماد کند و بدان تمسک جوید؛ و آن قاعده عبارت است از: شناخت معانی واژهها، شناخت ترکیب جملات، آگاهی از شیوه و سبک قرآن، ظاهر و باطن آیات و مطالب دیگری که فهم قاصر بشر به آسانی به آنها نمیرسد»
تفاوت تفسیر و تأویل
متقدمان : تفسیر و تأویل دو لفظ مترادف بود؛ لذا طبری در تفسیر خود «جامع البیان» آن دو را به یک معنا گرفته است، و در موقع تفسیر آیه میگوید: «القول فی تأویل الآیة»،
متأخران، تأویل به معنایی مغایر با تفسیر و شاید اخصّ از آن به کار رفته است.
تفسیر عبارت است از: رفع ابهام از لفظ دشوار و نارسا؛ از این رو تفسیر در جایی کاربرد دارد که به علت تعقید و پیچیدگی در الفاظ، معنا مبهم و نارسا باشد،
تأویل عبارت است از: دفع شک و شبهه از اقوال و افعال متشابه.
تأویل در موردی کاربرد دارد که ظاهر لفظ شبهه انگیز باشد و یا عمل شبههانگیز باشد، به طوری که موجب پوشیدگی حقیقت معنای کلام و غرض اصلی گوینده شده باشد، و وظیفه تأویل کننده برطرف کردن این خفا و نارسایی است. بنابراین تأویل علاوه بر رفع ابهام، همزمان، دفع شبهه نیز مینماید. پس هر جا تشابهی در الفاظ باشد، ابهامی در معنا حاصل خواهد شد؛ لذا در تأویل رفع ابهام و دفع شبهه، توأم است.
تأویل در لغت
تأویل از ریشه «أول» به معنای بازگشت به اصل
تأویل یک شیء؛ یعنی برگرداندن آن به مکان و مصدر اصلی خودش
تأویل لفظ متشابه یعنی: توجیه ظاهر آن به طوری که به معنای واقعی و اصیل خودش باز گردد
تشابه، گاه در گفتار (قول) است و گاه در کردار (عمل)
شابه در گفتار، زمانی است که ظاهر تعابیر به گونهای باشد که یا برای شنونده ایجاد شبهه کند و یا بتوان به وسیله آن در ذهن دیگران ایجاد شبهه نمود؛ مانند متشابهات قرآن کریم که به علت داشتن همین صفت (شبههانگیزی) گاه مستمسک منحرفان از حق قرار میگیرد.
تشابه در عمل، زمانی است که ظاهر کرداری، مشکوک و حیران کننده باشد؛ مانند اعمالی که مصاحب موسی علیه السّلام بدان دست میزد که ظاهر آن اعمال آن قدر گیج کننده بود که موسی علیه السّلام نتوانست آنها را تحمل کند و از علت آن نپرسد.
معانی تأویل
در قرآن کریم، تأویل به سه معنا آمده است:
1. توجیه ظاهر لفظ یا عمل متشابه به گونهای صحیح که مورد قبول عقل و مطابق با نقل باشد
2. تعبیر خواب، که تأویل به این معنا هشت بار در سوره یوسف- آیات 6 ، 21 ، 36 ، 37 ، 44 ، 45 ، 100 ، 101 آمده است.
3. فرجام و حاصل کار؛ به عبارت دیگر، تأویل یک موضوع یعنی آنچه که آن موضوع بدان منتهی میشود؛ مانند آیه مبارکه «وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ، ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا» [اسرا/35] که «أَحْسَنُ تَأْوِیلًا» یعنی بهتر و با سرانجامی نیکوتر.
معنای چهارم تأویل- که در قرآن نیامده، ولی در کلام پیشینیان به کار رفته- عبارت است از: انتزاع مفهوم عام و گسترده از آیهای که در مورد خاصی نازل شده است
از تأویل به این معنا، گاهی به «بطن» هم تعبیر شده است، در مقابل «ظهر»
این معنای تأویل (معنای چهارم) دامنهای بس گسترده دارد و همچنین معناست که ضامن عمومیت قرآن است و موجب میشود قرآن شامل تمام زمانها و دورانها باشد
نمونه آیاتی که متضمن مفاهیم عام است
«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی ...» [انفال/41].
آیه در مورد غنایم به دست آمده در جنگ بدر نازل شد و اگر شأن نزول آیه را کمی گسترده فرض کنیم- با شرایط خاص- شامل غنایم جنگهای دیگر نیز خواهد شد. امام باقر علیه السّلام در تفسیر آیه، با نظر به عمومیت «ما» ی موصول غنیمت را به مطلق فایده و منافع حاصل از کسب و تجارت تفسیر میکنند به گونهای که هر سودی را که صاحبان صنعت و تجارت و غیر آنها در هر سال و به هر شکل به دست میآورند شامل میشود؛ لذا آن حضرت با استشهاد به آیه فرمود: «پرداخت غنایم و فوائد در هر سال بر آنان (مسلمانان) واجب است».
امام کاظم علیه السّلام نیز میفرماید: «خمس شامل تمام منافعی میشود که مردم به دست میآورند، خواه کم باشد خواه زیاد»
ضابطه و ملاک تأویل
الف) نخستین شرط تأویل صحیح و مقبول، در مقابل تأویل باطل و مردود، رعایت مناسبت و ارتباط تنگاتنگ بین معنای ظاهری و باطنی است؛ یعنی بین مفهوم عام منتزّع از فحوای کلام و مفهوم عام، باید مناسبت لفظی یا معنوی رعایت شود.
آیه مبارکه «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ» [عبس/24]؛ معنای ظاهری آیه این است که انسان باید در غذای خود تأمل کند و ببیند که طبیعت چگونه امکان به دست آوردن آن را فراهم ساخته و بی مقدمه و بیدلیل و خود به خود به وجود نیامده است. اگر انسان به دقت در غذای خویش بنگرد و در آن تأمل نماید، مقدار فضل و عنایت و لطف و رحمت الهی را در خواهد یافت و هنگام تناول آن لذت خواهد برد و این همه عنایت خداوند را سپاس خواهد گفت. این معنای ظاهری آیه است، ولی مرحوم کلینی به روایت زید شحام چنین نقل کرده است: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: در این آیه مقصود از طعام چیست؟ حضرت فرمود: «منظور علمی است که انسان میآموزد؛ [باید] دقت کند که این علم را از چه کسی دریافت میکند؟» وقتی در این بیان امام علیه السّلام دقت میکنیم، تناسب بین علم و غذا (طعام) را به راحتی در مییابیم، زیرا علم، غذای روح است؛ از این رو باید احتیاط و وسواس به خرج داد تا آن را از منابع اصلی و حقیقیاش به دست آوریم، به ویژه اگر علم دین و احکام شریعت مقدس و آیین توحید باشد که در آموختن آن از منابع اصیل باید کمال احتیاط به عمل آید.
ب) دومین شرط تأویل صحیح، رعایت نظم و دقت در کنار گذاشتن خصوصیات کلام مورد تأویل و تجرید آن از قراین خاصه است تا حقیقت و مغز آن در قالب مفهوم عام هویدا گردد.
مقصود از این شرط همان است که در منطق از آن به عنوان قانون «سبر و تقسیم» و در اصول با عنوان «تنقیح مناط» تعبیر میشود
اما یک نمونه تطبیقی از آیات قرآن، آیه 17 سوره قصص است؛ آنجا که از زبان موسی علیه السّلام نقل شده است: «رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ» .
این آیه مبارکه سخن پیامبر خدا، موسی علیه السّلام است که به شکرانه نعمتهای فراوان مادی و معنویای که خداوند به او ارزانی داشته با لحنی شاکرانه و تعهد آمیز بر زبان جاری ساخته است.
برای توضیح بیشتر باید توجه کرد که خداوند بر اساس صریح آیه مبارکه «وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوی آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» [قصص/14] به حضرت موسی علیه السّلام از نظر جسمی اندامی قوی و توانا داد و به وی علم و حکمت فراوان آموخت. وی روزی در یک ماجرای خاص با یک ضربه مشت که بر دشمن خود زد او را از پای در آورد، ولی پس از این واقعه دریافت که گویا از نعمت توانایی جسمی خود استفاده نادرست کرده و از او کاری ناشایست سر زده است؛ لذا از درگاه رحمت الهی آمرزش طلبید و خداوند او را آمرزید. او در اینجا با خدای تعالی عهد بست تا دیگر تواناییهای خویش را که خداوند به او ارزانی داشته، در مسیر باطل و فساد فی الارض به کار نیندازد و امکانات مادی و معنویی را که از ناحیه حضرت باری دریافت نموده، در خدمت گناهکاران و اهل معصیت قرار ندهد؛ لذا با لحنی حاکی از تعهد و شکر در مقابل نعمتها میفرماید: «رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَیَّ ...» [قصص/14].
دیدگاههایی درباره تأویل
برخی گمان بردهاند که تأویل قرآن از دایره مفاهیم ذهنی و تعبیرات لفظی خارج و از سنخ اعیان و اشیای خارجی است. به گمان اینان هر آنچه در قرآن اعم از حکمتها و آداب و سنن و احکام آمده است، از آن رو که برگرفته از اعیان خارجی است و سرانجام بدان منتهی میشود، تأویل قرآن به حساب میآید ولی در تبیین و توضیح آن حقیقت خارجی که تمامی حقایق قرآن اعم از معارف و احکام به آن باز میگردد و بر آن منطبق میشود، اختلاف نظر دارند.
دیدگاه ابن تیمیه
«تأویل در دیدگاه متأخرین عبارت است از: انصراف لفظ از معنای راجح و قوی به معنایی مرجوح و ضعیف به خاطر دلیل و قرینهای که با آن معنای مرجوح همراه شده است». بنابراین نظر، تأویل احتیاج به دلیل و قرینه دارد، شخص تأویل برنده نیز دو وظیفه بر عهده دارد: 1. بیان امکان حمل لفظ بر معنایی که ادعا کرده است؛ 2. دلیلی که سبب شده تا از معنای ظاهر صرف نظر و لفظ را بر معنای مورد ادعا حمل نماییم.
«اما تأویل از دیدگاه سلف دو معنا دارد: 1. تأویل مترادف با تفسیر است و منظور مجاهد از جمله: «علماء تأویل قرآن را میدانند» همین است؛ یعنی تفسیر قرآن را میدانند؛ 2. مصداق خارجی کلام، که اگر کلام جملهای انشائی باشد، تأویلش خود عمل مطلوب است و اگر جمله خبریه باشد، تأویلش عبارت است از نفس وجود خارجی مخبر به.
بین این معنای تأویل (تأویل به معنای مصداق خارجی) با دو معنای قبل (تأویل در عرف متأخرین و معنای اوّل تأویل در عرف سلف) تفاوت آشکاری دیده میشود؛ چون دو معنای اول از مقوله لفظ و از قبیل علم و کلام است؛ مانند تفسیر و شرح و توضیح، و تأویل وجود خارجی ندارد بلکه عملی قلبی است که وجود ذهنی و لفظی و کتبی دارد، اما تأویل به معنای اخیر (معنای دوم تأویل در عرف سلف) نفس وجود خارجی اشیاء است اعم از اینکه در گذشته اتفاق افتاده و تحقق خارجی یافته باشد یا در آینده بخواهد تحقق یابد. بنابراین وقتی گفته شود: «خورشید طلوع کرد»، تأویل این جمله، خود طلوع خورشید است.
تأویل در عرف و زبان قرآن به معنای اخیر است (معنای دوم در عرف سلف)
ابن تیمیه باز در تفسیر سوره اخلاص در بیانی مفصل درباره تأویل آیات متشابه میگوید: «راسخان در علم، تأویل آیات متشابه را میدانند و اینکه جبرئیل و حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و اصحاب وی و تابعان و پیشوایان و علمای مسلمانان از تأویل متشابهات بهرهای نداشته باشند و هم چنان که علم به ساعت قیامت مختص خداوند است، آگاهی از تأویل آیات متشابه هم در انحصار خداوند باشد، امری بسیار دور از واقع است، هر کس مدعی شود که اینان (جبرئیل و پیامبر و ...) از تأویل متشابهات بهرهای ندارند؛ مانند کسی که عبارتی را میخواند بی آنکه معنایش را دریابد، آیات متشابه را میخوانند، ولی معنایش را در نمییابند، به خطا رفته و به مسلمانان نسبت دروغ داده است؛ این پنداری واهی است که با احادیث متواتر رسیده از آنان (پیامبر و ...) تناقض دارد، آنان معنای آیات متشابه را همانند آیات محکم میدانند.
اگر گفته شود این ادعا، با فرقی که شما بین تأویل به معنای تفسیر با تأویل کتاب خدا (قرآن) گذاشتید تنافی دارد، در پاسخ میگوییم: تناقضی در کار نیست؛ زیرا دانستن تفسیر لفظ و معنا و مقصود آن در ذهن، امری است غیر از شناختن وجود خارجی اشیاء که به وسیله آن الفاظ، اراده شده است؛ زیرا هر شیء دارای چهار مرتبه از وجود است: 1. وجود خارجی؛ 2. وجود ذهنی؛ 3. وجود لفظی (لسانی)؛ 4. وجود بیانی (کتبی). بنابراین هر کلامی عبارت است از لفظ یا مجموعهای از الفاظ که دارای معنایی در ذهن است (وجود ذهنی) و ما آن لفظ را (وجود لفظی) با خط (وجود کتبی) بر صفحه کاغذ مینگاریم.
حال اگر متکلم معنای کلامی را دانست و آن را در ذهن تصور کرد و سپس آن معنای تصور شده را به زبان آورد، این، با وجود خارجی شیء تفاوت دارد و چنین نیست که هر کس معنای اول (وجود ذهنی) یک شیء را شناخت ناگزیر به وجود خارجی آن هم علم پیدا کند.
برای روشن شدن مطلب به مثال زیر دقت کنید: اهل کتاب، آنچه در کتابهایشان در ارتباط با پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و صفات و اخبار آن حضرت آمده، به خوبی میدانستند، ولی این دانستن، شناخت معنای کلام (وجود ذهنی) و تفسیر آن است، اما تأویل آن اخبار، خود وجود خارجی پیامبر است که مبعوث شده، وقتی نسبت به وجود خارجی پیامبر علم پیدا کردند و ایمان آوردند، همین، تأویل آن اخبار و توصیفات موجود در کتابهایشان است.
این نظریه ابن تیمیه درباره تأویل قرآن، بینهایت مورد توجه محمد رشید رضا- مؤسس مجله مصری المنار- قرار گرفته و آن را بسیار ستوده است. وی ابتدا سخنی از استادش شیخ محمد عبده درباره تأویل ذکر میکند: «تأویل به معنای مآل و مرجع شیء است، یعنی آن چیزی که در عالم خارج، سخن بر آن منطبق میشود» .
نقد نظر ابن تیمیه و رشید رضا
این دو در این باب حرف تازهای ندارند؛ زیرا مسأله وجودهای چهارگانه اشیاء (ذهنی، لفظی، کتبی و عینی) گفتهای است که از دیر زمان در علم منطق مطرح بوده و چیزی نیست که آنها نوآوری کرده باشند، آنچه تازه است و تا به حال سابقه نداشته، اطلاق اسم تأویل بر شیء خارجی است به اعتبار اینکه مصداق وجودهای سه گانه (لفظی، ذهنی و کتبی) انتزاع شده از آن عین خارجی است، که البته این یک اصطلاح جدید و ناشناخته است.
نقد دیدگاه ابن تیمیه توسط علامه طباطبایی
استاد علامه طباطبایی درباره تأویل تحقیقی لطیف دارد؛ تأویل را چیزی جدا از مفهوم میداند و اساسا آن را از سنخ الفاظ و معانی و تعابیر نمیداند؛ او معتقد است تأویل، حقایق و واقعیتهایی است که جایگاه آنها خارج از ذهن و عبارات است؛ به عبارت دیگر، واقعیتهایی ورای اذهان و عبارات است.
علامه رحمه اللّه کلام ابن تیمیه را نقل و آن را از یک جهت تصحیح و از جهت دیگر تخطئه کرده است. کلام وی را از این جهت که تأویل را شامل تمامی آیات قرآن اعم از محکم و متشابه میداند و هم از این جهت که آن را حقیقتی ورای مفاهیم و عبارات میشمارد، میپذیرد، ولی از آن جهت که تأویل را فقط عین خارجی محض میداند کلام وی را قبول ندارد و میفرماید: «عین خارجی، مصداق است نه تأویل؛ تأویل، حقایقی جاری در بستر زمان، و مصالح واقعی و اهداف و مقاصد معینی است که از رهگذر تکالیف و احکام و حکمتها و پندها و آداب و رسوم مطرح شده در قرآن و حتی داستانها و اخبار گذشتگان که در قرآن به آن اشاره رفته، قابل تحقق است.
اگر چه در پارهای از مطالبی که مطرح کرده درست گفته، در پارهای دیگر بیراهه رفته است. وی در آنجا که میگوید: تأویل اختصاص به آیات متشابه ندارد بلکه همه آیات قرآن را شامل میشود، و هم آنجا که گفته است: تأویل از سنخ مدلول لفظی نیست بلکه امری خارجی است که کلام بدان وابسته و بر محور آن استوار است، درست گفته، اما اینکه هر امر خارجی مرتبط با مضمون کلام- حتی اخبار مربوط به حوادث گذشته و آینده- را از اقسام تأویل کلام میداند، سخنی نادرست است» .
سپس علامه میافزاید: «حق سخن در تأویل آیات قرآن، آن است که تأویل حقیقتی خارجی است که بیانات قرآن اعم از احکام و مواعظ و حکمتها بدان مستند است. تأویل نسبت به تمامی آیات قرآن- چه محکم و چه متشابه- جاری است و نوعی مفهوم نیست که با الفاظ فهمانده شود، بلکه اموری خارجی است فراتر از آنکه در حیطه الفاظ در آید، و خدای سبحان تنها جهت تقریب به ذهن ما، آن امور متعالیه را در قالب الفاظ قرار داده و مقید به آن نموده است. این همانند «امثال» است که فراخور فهم شنونده ذکر میشود تا به واسطه آن به مقصود کلام نزدیکتر شود و مطلب برایش آشکار گردد.
علامه در توضیح آیه میفرماید:- بر پیامبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله کتابی مبین به شیوه گفتاری و با زبان عربی عرضه شد، و علت اینکه در قالب زبانی، آن هم عربی عرضه شده، آن است که مردم آن را درک کنند، و گرنه قرآن نزد خداوند- در لوح محفوظ- بلند مرتبه و بسی فراتر از دسترس فکر بشری است بیآنکه به فصلها و بخشهای گوناگون تقسیم گردد. بنابراین «کتاب مبین» در آیه مبارکه پیش عبارت است از اساس و منشأ قرآن که جایگاهی خاص در لوح محفوظ دارد، و بعدها لباس تنزیل بر قامت آن پوشانده شده، و این همان است که از آن به «أمّ الکتاب» و «لوح محفوظ» تعبیر شده است. بنابراین کتاب مبین- که اصل و روح قرآن است- خالی از تفصیل بوده و چیزی غیر از این کتاب منزل است و این کتاب منزل «بین الدّفتین» در حکم لباس برای آن کتاب مبین به شمار میرود. قرآن در مرتبه «تنزیل» نسبت به «کتاب مبین»- که ما آن را حقیقت کتاب مینامیم- همانند لباسی بر تن و به منزله تجسّم یک شیء نسبت به حقیقت آن و یا به منزله آوردن مثال برای روشن شدن مقصود از کلام است» .
آنگاه ادامه میدهد: «بنابراین، تأویل واقعیت خارجیای که موجب تشریع حکمی از احکام الهی یا بیان معرفتی از معارف الهی یا پیدا شدن حادثهای که مضمون یکی از قصههای قرآن است، گر چه چیزی نیست که خود امر و نهی یا بیان یا واقعه مورد نظر باشد، در هر حال (حکم یا بیان یا حادثه) چون از آن واقعیت خارجی نشأت گرفته و به مدد آن نمود یافته، به منزله اثری است که به صورت اشاره از آن حکایت دارد» .
در پایان، نظر خویش را در مورد تأویل خلاصه کرده، میفرماید: «تأویل در لسان قرآن عبارت از حقیقتی است که در بطن شیء وجود دارد و مآل آن شیء بوده که بر آن متکی است؛ لذا تأویل رؤیا عبارت است از تعبیر آن، و تأویل حکم عبارت است از ملاک آن، و تأویل فعل عبارت است از مصلحت و غرض نهائی آن، و تأویل واقعه عبارت است از علت واقعی آن و همین طور ...» .
علامه برای قرآن دو وجود قائل است:
1. وجودی ظاهری که در قالب الفاظ و عبارات شکل گرفته و دارای مفاهیم مخصوص خود است. این همان قرآن است که قرائت میشود و مورد تلاوت و تدبر قرار میگیرد و مردم- از صدر اسلام تا کنون- با آن مأنوس هستند.
2. وجودی باطنی و حقیقی که اصل این قرآن موجود است و از دسترس عقول و افکار بشری به دور است و اوهام را بدان راهی نیست، که مآل تأویل قرآن به همین وجود حقیقی و عالی است.
«آنچه از تدبر در آیات قرآن به دست میآید نکتهای دیگر است؛ زیرا از آیاتی که دلالت بر نزول قرآن در ماه مبارک رمضان یا شب قدر دارند به لفظ «انزال» تعبیر شده که دلالت بر دفعی بودن نزول قرآن دارد نه واژه «تنزیل» که دال بر نزول تدریجی است. دفعی بودن نزول هم یا در مورد مجموع قرآن است یا پارهای از آن، یا به لحاظ اینکه قرآن دارای واقیعت دیگری است که به واسطه آن میتوانیم آن را درک کنیم قرآن امر واحدی است و یک جا نازل شده که آن حقیقت ورای آن چیزی است که با فهم عادی خود درک میکنیم که این مطلب به خوبی از آیه کریمه «کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ» [هود/1] قابل فهم است؛ زیرا احکام در مقابل تفصیل است. تفصیل به معنای فصل فصل و پاره پاره قرار دادن است؛ در نتیجه احکام قرآن بدین معنا است که در آن تجزیه و تفصیل نبوده و برخی از آن از برخی دیگر مجزّا نگشته است؛ زیرا بازگشت آن به معنایی واحد است که دارای اجزاء و فصول نیست و آیه با وجود کلمه «ثمّ» که دالّ بر «تراخی» و وجود فاصله زمانی است، بیانگر این نکته است که تفصیل موجود در قرآن بعدا عارض شده و گر نه در ابتدا محکم- بدون اجزاء و فصول- بوده است.
رد دیدگاه علامه طباطبایی در خصوص نزول قرآن در ماه مبارک رمضان
فرمایش علامه با برخی شواهد دیگر سازگار نیست،
چون اولا: شرافت ماه رمضان به خاطر نزول همین قرآن شناخته شده موجود در نزد مخاطبان آیه است، نه به خاطر امر دیگری که اصلا آن را نمیشناسند.
ثانیا: قرآنی که در ماه مبارک (رمضان) نازل گشت، موصوف به صفت «هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ» [بقره/185] گردیده، و مسلم است که هدایت و روشنگری تنها به وسیله همین کتابی که نزد مسلمانان متداول بوده صورت میپذیرد نه به واسطه کتاب مکنون و محفوظ نزد خداوند که مرتبهاش بس رفیع و فراتر از دسترس مردم است.
ثالثا: آنچه را اهل انحراف ممکن است برای فتنه و فساد مستمسک خود قرار دهند، تفسیر ناصحیح و وارونه آیات است نه فرض وجودی دیگر برای قرآن که در اعلی علّیّین جای دارد. بنابراین فرموده علامه: «برای تمامی آیات- اعم از محکم و متشابه- تأویلی وجود دارد که از قبیل مفاهیم نیست، بلکه از جمله امور عینیه (خارجیه) است و فراتر از آن است که در حیطه الفاظ درآید» برای ما روشن نیست.
گذشته از قراین ذکر شده، فرق بین «انزال و تنزیل» ادعایی است که برای نخستین بار از سوی راغب اصفهانی- بیآنکه شاهدی بر آن باشد- مطرح شده است، وی میگوید: «اینکه لفظ انزال را به کار برده نه تنزیل، از این جهت است که قرآن کریم- بر حسب روایات- ابتدا به صورت دفعی و یک جا به آسمان دنیا نزول یافته و سپس به طور تدریجی رخت «تنزیل» پوشیده است.- در ادامه میگوید:- لفظ انزال اعم از تنزیل است و به این دلیل که فرمود: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ ...» [1] و نفرمود «لو نزّلنا»، تا این نکته را بیان دارد که اگر قرآن را یک بار بر کوه نازل میکردیم، همان گونه که بارها بر تو نازل کردیم، تاب تحمل نداشت و از خشیت الهی از هم میپاشید».
آیا علم به تأویل تنها از آن خداست؟



