دلنوشتهای به قلم معلم دیروز و داغدار امروز،( از نامزدهای شورای اسلامی شهر نورآباد ممسنی) در وصف دانشآموز دیروز و شهید امروز، ستوانیکم رحمان محمودی
به نام عشق، به نام حسین،
بسم ربّ الشهدا و الصدیقین.
با هر چه عشق، نام تو رامیتوان نوشت
و با هر چه رود، راه تو را میتوان سرود.
بیمی ازحصار نیست، که هر قفل کهنه را با دستهای روشن تو میتوان گشود.
ستوانیکم شهید رحمان محمودی، فرزند نان حلال پدر و شیر پاک مادر، جوانی که در دامان روستای همیشهجاوید مهرنجان قد کشید؛ روستایی که از دیرباز، عطر شجاعت، غیرت و آسمانیبودن در هوایش جاری است. او از همان سالهای کودکی، نشان بزرگی در نگاه روشن و گامهای استوارش هویدا بود؛ نشانی از دلهایی که برای وطن میتپید و راهی که تنها با نور ایمان و مردانگی روشن میشد.
در روزهای عاشورایی وطن، آن زمان که خاک ایران بر قدمهای مردانی از جنس آتش و نور میبالید، رحمان محمودی در خط مقدم جنگ رمضان، با قلبی آرام و ایمانی گشوده، وظیفه را به عبادت و حضورش را به سجدهای عاشقانه تبدیل کرد. همانجا بود که جام ناب شهادت را نوشید؛ خاموش شد تا برای امروزمان چراغی روشن کند، رفت تا بماند و پر کشید تا نامش در میان ستارگان وطن حک شود
شهادت او، تسلیتی سنگین برای دلهای داغدار و تبریکی بلند برای روحهای آسمانینگر است؛ تبریکی برای رسیدن به مقامی که جز برگزیدگان راهی به آن ندارند، و تسلیتی برای خانوادهای که ستون صبر، شرف و افتخارند. نام و یاد او مدال جاودانهای بر سینه مردم مهرنجان و همه مردمان این سرزمین؛ و سرودی از آزادی، غیرت و ماندگاری است.
رحمان محمودی نرفت؛ ماند چرا که
مردان خدا هرگز نمیروند، و خونشان در رگهای وطن جاری میماند و نامشان در حافظه تاریخ خانه میکند.
ایثارشان ماندگار، نامشان پایدار، یادشان همیشه زنده و راهشان پررهرو باد.
تو را نه به خاک، نه به باد و نه به رودها میسپاریم،
ما تو را به قلبها میسپاریم؛
که تو نگهبان وطن بودی
و ما نگهبان نام زیبای شهید و شهادت.
رهام محمودی
دوم فرودین ماه ۱۴۰۵



